|
قافیه های دلتنگی یک چیز همه ی انسان ها راخویشاوند می کند:عشق!
|
مریم خدایی دارد ویک آسمان، غم
یک جسم پوشالی ولی تابیکران، غم احساس خشکش بی کسی را دوست دارد یک همزبان دارد همیشه ،بی زبان، غم در ردپایش صد غزل خوابیده است و دیوان برایش می سراید ،بی امان،غم چشمان خیسش تا سپیده بی قرارند تنهای تنها،یک اسیر است،پاسبان، غم! از بغض ها،از کودکی هایش به جا ماند یک قلب باران خورده در یک کهکشان،غم
"امشب شقایق ها برایم شعر گفتند
از دست این نامهربان!نامهربان، غم
صد واژه می رقصند در شعر شقایق
ای واژه های لعنتی! در رقصتان، غم!
مریم ندارد غصه خواری غیر شعرش!
امشب به شعرش می کشد، این جاودان، غم!" [ ۱۳٩٠/۱٢/۳ ] [ ٩:۱۳ ب.ظ ] [ مریم وزیری ]
خدایا خط من را می شناسی همان نازک دل نازک خیالم دلم از این زمین غصه سرد و دلم آنجا ومحتاج دوبالم خدایا خواب دیدم بال دارم ودر حال پریدن سوی افلاک میان شعرها پر می زدم من میان شعرهای خالی از خاک دمی نوری به قلبم خانه می کرد ویکدم لای مژگانم ترانه لبانم پر زتسبیح تو می شد ودر هریاربم اشکم روانه هزاران چشم با من حرف می زد ندیدم بین انها آشنایی برای اینکه آنجا حرف می زد به جای هر دوچشمی ،یک خدایی هزاران قلبآنجا می تپید و به هرضربه پر از احساس بودند خدایا قلبها آنجانه از سنگ همه یکرنگ چون الماس بودند در آنجا دوستی رنگ تو راداشت نه صدرنگ ونه سرشار از ریا بود محبت رایگان بود وصداقت تماش از سر شرم وحیا بود خدا از خواب شیرینم پریدم ودر خاک پر از فتنه نشستم دوبالم را چرا از من گرفتی؟ ومن فرزند آدم خسته هستم ******************************************** زفرزندان آدم غصه دارم که هریک صد بساط از سیب داریم دو صد شیطان زدستمان فراری ولی گوییم سویت رهسپاریم (خدایا ،یه سوال دارم !چرا همه ی قلبها صداشون مثل همه؟) تمامی دوستانی که این شعر را می خوانید ،این بغضی بود که گشوده شد ،من همه ی انسان ها وهم نوعانم را دوست دارم .ولی بعضی از دوستام ....ناراحتم کردن... [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ ] [ ۳:٥٦ ب.ظ ] [ مریم وزیری ]
صدای پای بودنت میان ساعتم نشست [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ ] [ ۸:۳٠ ق.ظ ] [ مریم وزیری ]
ایستگاه عاشقی چه خلوتست تو مسافری میان چشم ها منزل همیشگی نداری و نام خانه ات ستاره ی سها (دوستان عزیز این شعر در ادامه ی تصحیح شعر ایستگاه که واسه خیلی وقت پیشه خلق شد .ممنون می شم نقد بفرمایید) ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ٤:٢٩ ب.ظ ] [ مریم وزیری ]
تنهایی ام را در غروبی برفی باور کردم لحظه ای که برفهای پانخورده ی حیاط، در جست وجوی ردپاهای نامرئی مادر، ماه را از آسمان بیرون کردند. [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ ] [ ۱٢:۱۱ ق.ظ ] [ مریم وزیری ]
تمام سهمم از سرور جاودانگی امید کوچک قشنگ سرخوشیست که لابلای لحظه ها کنار گریه های صورتی به شکلکی ویاهزار قلقلک شبیه زخم آدمک ویا به قیمت تمام هستی اش مرا شبیه خنده می کند شبیه خنده ای برای کوچ برای رفتن از دیار دردهای ماندگار بی نمک [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ٩:۳۳ ق.ظ ] [ مریم وزیری ]
مسافر غریبه ام! تو در هوای خفتنی میان رختخواب نازک ولطیف مثل برف! ورهسپار ماندنی، تو عاشق سرودنی ومن اسیر جسم خود ودر هوای رفتنم کجا روم زسنگلاخ عاشقی رها شوم؟ بسی زغم سروده ام بسی زعشق گفته ام ولی هنوز خفته ای.... مسافر غریبه ام! دگر دوای درد من نباشد این سکوت وشعر سکوت زخم من شد و نمک شد این صدای شعر *************************************************** نگاه خط خطی با نگاه خط خطی مشق بی خیالی تو را از زبان آسمان نوشته ام داستان مشق من،داستان جنگ آسمانی است یک طرف ستاره ها...یک طرف فرشته ها باد وماه وابرها،پطروس تمام لحظه ها سطرهای مشق من اشک های آشنا جوهر تمام سطرها سجده ودعا من نوشته ام تو را ... بی خیال ! من فقط نوشته ام تورا ! پانویس:به نظر من سخت ترین مشق دوران ابتدایی ام مشق پطروس فداکار بود که خیلی طولانی بود ...فراموش کردن خیلی چیزها مثل نوشتن چند باره مشق پطروس است....سخت ...تاثیرگذار....شیرین.یادمه انیقدر که این درس رو باور کرده بودم دلم براش می سوخت و گاهی اوقات اشک می ریختم.فکر می کردم واقعا پطروسی هست که به فکر مردم شهرش باشد.با آرزوی توفیق برای شما
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ] [ ٢:۱٢ ب.ظ ] [ مریم وزیری ]
همه ی عشق هاو احساس ها،دردها واشک ها، دلشکستگی ها وشادیها، خلاصه خوبی ها وبدی های دنیا در نظرم رقصیدند تا شعری بگویم............ افسوس ...واژه ها دیگر از من گریزانند.. فقط ..تویی که به دادم می رسی......... ودر این میانه تو تکرار می شوی............ بی تو...بی واژه ام [ ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ٩:۳٠ ب.ظ ] [ مریم وزیری ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |